X
تبلیغات
غم های یک عاشق دلشکسته























غم های یک عاشق دلشکسته

                                                                                                                                                       دلنوشته سحر......خدا رو گم کردم....

خدا رو گم کردم....کسی ازش سراغی نداره؟

در قفس دلم باز مونده

ارزوهام دارن دونه دونه میپرن

دستم نمیرسه بگیرمشون

یکی خدا رو صدا کنه

من خدا رو پیدا نمیکنم....

اون دستش میرسه....

نمیخوام براوردشون کنه

فقط میخوام بگیرتشونو 

بذارتشون تو دلم

همون  جا معلقو بلاتکلیف بین مستجاب شدنو نشدن بمونن....

فقط نپرن

فقط نرن

.

نمیخوام دعایه کسی در حقم بگیــــــــــــــــــــــــــــــــره

میخوام ارزو به دل بمونم

میخوام ارزو به دل بمیرم

خدایا به حرف ادمات گوش نده

من ارزوهامو میخوام خدا

حتی براورده نشدشونو....

همشونو میخوام

.

بغضم اینسری خیلی بی تابی میکنه...

هی بالا پایین میره..... هی لگد میزنه به گلوم....

مشت میکوبه ...

به شیشه چشمام.......

زورم بهش نمیرسه

کم کم....داره میشکنه این سدرو

دیگه از کنترل من خارج شده

.

.

1-خدایا....کجایی که اینسری نمیبینمت...نمیشنومت...حست نمیکنم.....

نکنه داری باهام قایم باشک بازی میکنی؟.....

خدایا بیا..... میخوام بازم یه لیست دعا بدم بهتو...بشینم تا مستجابشون کنی

2-خدایا..... دستم بهت نمیرسه....دست تو که به من میرسه

3-میخوام برم دنبال خدا....نمیدونم کجاست....شایدم هستو جواب نمیده....میخوام برم صداش کنم...... شاید تو دعا توسل صداش کنم جوابمو بده....

4-سخت محتاج دعام.... دعام کن.... دعا کن خدا کاری کنه

5- به قول یه شعری....... تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری..... شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن......

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391ساعت 11:17 توسط سحر| |

کلاسهای اجباری برای اقایون

هدفهاي آموزشي: کلاسهاي آمادگي دايم براي مردان تا عضوي از بدنشان به نام مغز را فعال کنند، عضوي که آنان منکر وجود آن هستند.

برنامه: 4 واحد اجباري

واحد 1 : کلاسهاي اجباري
1. بياموزيم چگونه بدون مادرمان زندگي کنيم.(2000 ساعت)
2. زن من مادر من نيست.( 350 ساعت)
3. تمام درآمدم را به زنم مي دهم.(550 ساعت)
4. مي فهمم که فوتبال ورزش نيست و رونالدو يک ابله است.(500 ساعت)
5. زن من پرستار من نيست.
6. زن من کلفَت من نيست.

واحد 2 : زندگي مشترک
1. بچه دار شدن بدون احساس حسادت.(50 ساعت)
2. من ديگر به دوره هاي دوستانه ي زنم دوره ي احمقها نمي گويم.( 500 ساعت)
3. ترک اعتياد به بازي کردن با کنترل از راه دور تلويزيون.( 550 ساعت)
4. من ديگر سر پا ادرار نمي کنم. من پيشرفت کردم و تکبر را کنار گذاشتم....( تمرين عملي همراه با نوار وي ديو 100 ساعت)
5. من ديگر دوش استخر را با دوش حمام اشتباه نمي گيرم.
6. چگونگي انتقال لباسهاي کثيف به سبدشان بدون پخش و پلا کردن آنها.
( 500 ساعت)
7. چگونگي بهبود يافتن از سرماخوردگي بدون از دست دادن اميد به زندگي.
( 200 ساعت)
8. چگونگي به تنهايي لباس پوشيدن،به تنهايي لباس انتخاب کردن و دانستن محل کمد لباسها.

واحد 3 : تفريح و سرگرمي
1. اتو کشي در دو مرحله:
الف) يک پيراهن در کمتر از 2 ساعت
ب ) تکرار با ديگر لباسها ( تمرين عملي)
2. تميز کردن خانه... فعاليتي مطلوب و دلپذير.
3. فراموش نکردن بيرون بردن زباله ها.
4. به خاطر سپردن معناي جاروبرقي: وسيله اي براي تميز کردن خانه که گرد و خاک و آشغالها را جمع مي کند.( براي استفاده ي بهتر به بخش 1 واحد 4 توجه کنيد.)
5. چگونگي استفاده از دستمال گردگيري.
6. جمع کردن خرابکار يها بعد از انجام تعميرات در خانه.
7. بياموزيم معادل زنانه ي + نشستن جلوي تلويزيون ; ، + ايستادن کنار اجاق گاز; نيست.

واحد 4 : کلاس آشپزي
سطح 1 (مقدماتي): وسايل خانه:
ON : روشن کردن دستگاه
OFF: خاموش کردن دستگاه

سطح 2 ( پيشرفته): درست کردن اولين سوپ آماده بدون سوزاندن آن.
( تمرين عملي: قبل از اضافه کردن مواد، آب را بجوشانيد.)

سطح 3 ( تخصصي): درست کردن چاي بدون فراموش کردن آب و چاي، و دم کردن آن داخل قوري و نه کتري.

سطح 4 ( عالي): تعارف کردن چاي بدون اين که نصف آن در نلبکي بريزد

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391ساعت 11:3 توسط سحر| |

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان 1391ساعت 16:7 توسط سحر| |

خیلی سخت است بدانی هیچوقت به آن کسی که خیلی دوستش داری نخواهی رسید.
خیلی سخت است با اینکه میدانی به او نمیرسی باز هم سکوت کنی و آرام در دل شکسته شوی.
خیلی سخت است بغض گلویت را گرفته باشد اما نتوانی گریه کنی ، خیلی سخت است قلبت پر از درد باشد اما نتوانی خودت را از این درد خالی کنی.
با خود میگویم این زندگی تنها با تو زیباست ، میگویم که این قلب تنها عاشق تو هست و تنها تو را دوست دارد اما کسی آنچه را که برای خویش زمزمه میکنم باور ندارد.
شاید تنها با یاد و عشقت  اما بدون تو، در این دنیا تنها زندگی کنم.
این رسم زندگیست ، سرنوشت با من و تو یار نیست .
هیچکس هوای ما را ندارد ، زندگی با ما نمیسازد.
تنها من هستم و تو هستی ، دو قلب عاشق ولی تنها و شکسته .
قلب تو را نمی دانم ، اما قلب من میخواهد تا ابد به عشق تو تنها بماند.
خیلی سخت است با او که دوستش داری نتوانی زندگی کنی و بدانی که هیچگاه به او نخواهی رسید.
خیلی سخت است نتوانی دستانش را بگیری و او را در آغوش بفشاری.
تنها میتوانم به تو بگویم خیلی دوستت دارم و تا ابد عاشقت می مانم عزیزم.
خیلی سخت است برای رسیدن به او که خیلی دوستش داری انتظار بکشی و آخر سر سهم این انتظار شیرین یک پایان تلخ باشد.
پایانی که آغاز حسرت عشق من است .
تا کی باید در حسرت رسیدن به تو بنشینم،
تا کی باید لحظه ها را بشمارم تا قشنگترین لحظه ام با تو فرا رسد.
شاید تا فردا یا شاید تا…
تا آخر دنیا!


نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان 1391ساعت 15:59 توسط سحر| |

 
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان 1391ساعت 15:47 توسط سحر| |


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان 1391ساعت 15:25 توسط سحر| |

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا
می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه
هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه
خیلی سخته اگر عمر جادوی شعرت تموم شه
نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه
خیلی سخته اون که می گفت واسه چشات میمیره
بره و دیگه سراغی از تو ونگات نگیره
خیلی سخته تا یه روزی حرفهای اون باورت شه
نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه
خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه
تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه
خیلی سخته بی بهونه میوه های کال رو چیدن
بخدا کم غصه ای نیست چنین روزی تو رو ندیدن
خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی
وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی
خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی
از خودت می پرسی یعنی می شه اون بره زمانی؟
خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه
بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اون رو ببینه
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی
کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه
چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه
خیلی سخته و قشنگه آشنایی زیر بارون
اگه چتری نباشه توی دست هردوتاشون
خیلی سخته تا همیشه پای وعده ها نشستن
چقدر قشنگه اما واسه ی کسی شکستن
خیلی سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت
اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت
خیلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عادت
دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت
خیلی سخته چشمای تو واسه ی اون کسی خیسه
که پیام داده یه عمره واسه ی تو نمی نویسه
خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی
تا که بین دو پرستو نباشه هیچ اختلافی
خیلی سخته اونکه دیروز تو واسش یه رویا بودی
از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی
خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره
ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره
خیلی سخته یکی بهت بگه ستاره شو بچینمت
بعد یکم دیگه بگه هرگز نیا ببینمت!!!!!!!
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان 1391ساعت 15:9 توسط سحر| |

خيلي سخته که بغض داشته باشي اما نخواي کسي بفهمه ...                                                                                                                                                                             
خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ...

خيلي سخته که سالگرد اشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ...


خيلي سخته که روز تولدت همه بهت تبريک بگن جز اوني که فکر ميکني به خاطرش زنده اي ...

خيلي سخته که بخواي با اب خوردن بغضت رو بفرستي پايين اما يه دفعه اشک از چشات جاري بشه ...


خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني بعد بفهمي دوست نداره


خيلي سخته که همه چيز را به خاطر يه نفر از دست بدي اما اون بگه: ديگه نمي خوامت ...


خيلي سخته که دوستش داشته باشي اما نتوني باهاش بموني ...


خيلي سخته که وقتي رفتي تا با پول تو جيبي چند ماهت براي تولدش کادو بخري با يکي ديگه ببينيش ...


خيلي سخته که بهت بگه دوست داره اما بعدآ متوجه بشي حرفش يه (ن) کم داشته ...

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان 1391ساعت 14:57 توسط سحر| |

                                                                                                                                                                       دلم دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر

 نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از

 دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو

بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم

تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با

مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو

قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور

 نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر

 وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه

 نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو

 ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت

دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم

حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين

تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...

 

نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 15:37 توسط سحر| |

«چه قدر حقيرند مردماني که

نه جرات دوست داشتن دارند

  نه اراده‌ی دوست نداشتن

نه لياقت دوست داشته شدن

 و نه متانت دوست داشته نشدن،

 با اين حال مدام شعر عاشقانه مي‌خوانند.»

(و چقدر سخته دل بستن به چنین ادمهایی)

نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 15:33 توسط سحر| |


آخرين مطالب
»
» کلاس اجباری
»
» خیلی سخته
»
»
»
» خیلی سخته............
» دلم برات تنگ شده
» نامرد ها

Design By : behnam.com